پنج سال است که مستِ جامِ چشمانت و عاشقِ نفسهایت گشته ام. پنج سال است
که مرا به مادری خود مهمان کرده ای. مهر و سپاسِ روز افزونِ من نثارِ
تو میزبان نو نهالم. پاینده و بالنده بمان.
۱۳۹۲ دی ۳۰, دوشنبه
کجاست؟
پلنگی زخمی را میمانم که بین دو قله سرگردان است. باور زخم خوردهام را از
این سؤ به آن سؤ میکشم. بر یک بلندی تو ایستادهای با عمری چهل ساله و
چهار ماهه که دو روز از ماهِ چهارم کم دارد و بر آن دیگری من با چهل سال و
چهار ماه و چند روز بیش. از تو بزرگ ترم آیا؟ پس خواهرِ بزرگی که عمری
بر دل و جان یدک کشیدهام کجاست؟
۱۳۹۲ آذر ۲۳, شنبه
سرما و زمستان و غروب!
هیچ یک از این سه توان منجمد کردن دلهای ما
سه نفر را نداشت ، آن هنگام که دست در دست هم در ازدحام مردم میدویدیم و
این سه آواز را بلند میخواندیم:
"یار مبارک بادا"!
"ای ایران"!
" بری باخ"!!
"یار مبارک بادا"!
"ای ایران"!
" بری باخ"!!
۱۳۹۲ مهر ۸, دوشنبه
هماکنون هواپیمایی جمهوری اسلامی ایران، تهران را به مقصد فرانکفورت ترک گفت!
و آن هنگام بر فراز آسمانت از دوری خاکت گریستم...
پینوشت: با گذشت یک دهه (۱۰ روز) و در سایه ی پیامبر گونه* شدنم ، امروز حال بهتری دارم!
* کنایه از ۴۰ سالگی و یگانگی با شعور کیهانی!
پینوشت: با گذشت یک دهه (۱۰ روز) و در سایه ی پیامبر گونه* شدنم ، امروز حال بهتری دارم!
* کنایه از ۴۰ سالگی و یگانگی با شعور کیهانی!
۱۳۹۲ تیر ۵, چهارشنبه
حسن تو همیشه در فزون باد/ رویت همه ساله لاله گون باد (انتخاب عنوان با فال حافظ)
تنها یک جمله در وصف شیرینی تو و شرمساری من کافیست، همان جملهٔ قصار خودت: " تو نباید داد بزنی، آخه داد گوش آدم را کور میکند"!!!
۱۳۹۲ اردیبهشت ۷, شنبه
رایحهٔ برودت
این بوی لعنتی تو که بعد از یک دهه و اندی ناگهانی و مرموز بر جانم
تنیده است، رایحهٔ برودت و دلمردگی فارغ از هر گونه مهر و دلدادگی است!
پی نوشت: دیروز که با پسرک در قسمت عطر فروشگاه پرسه میزدم، باران عطر زنانه و مردانه بود که دستان جستجوگرش بر ما میفشاند!
پی نوشت: دیروز که با پسرک در قسمت عطر فروشگاه پرسه میزدم، باران عطر زنانه و مردانه بود که دستان جستجوگرش بر ما میفشاند!
۱۳۹۲ فروردین ۲۸, چهارشنبه
"حسودی و حسرت"
امان از دست این دو تا "ح" که اگر دست به دست هم
دهند، خوب پدر آدم را در میآورند! با این دو میانه ی چندانی نداشتم تا
روزی که گذارم به حوزه یادگیری اوضاع سیاسی و اجتماعی آلمان افتاد! دلم
برای خودمان میسوزد وقتی که این همه رفاه و آزادی را در قانون اساسیشان
میبینم! از همه آزار دهنده تر بخش مربوط به نازیها هست، چه تشابهی
واقعا! یهودیان بیچاره جسم خویش به آتش سپردند و هم نسلان من باورهای
جوانی را.
اشتراک در:
پستها (Atom)
